|
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز.... و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي.... عاشق آنكه تو را مي خواهد... و به لبخند تو از خويش رها مي گردد... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد! شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو. احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو. از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم . پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو. باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ، قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو. چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن . حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو. جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد. قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو . + نوشته شده در 87/03/28 17:30 توسط نیما |
دلم واسه تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه، چشمانش قرمز بود برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم + نوشته شده در 87/02/25 10:2 توسط نیما |
همچنان در عذابم از دید محدود چشمان کوچکم چشمانی که در مقابل شب و خاموشی اش کم می آورند ... این روزها کمتر فرصت زندگی پیدا می کنم . این روز ها کمتر می بینم...نه...اصلا نمی بینم این روزها متفاوت می گذرند ، سریع می گذرند؛ پر از پوچ روزهایم بیگانه شده اند با من ...با بیدار ترین شهاب شب پیما ... که روزی بودم و می درخشیدم روزی بیدار می درخشیدم در شب و روز و اکنون در غفلتی سنگین طلوع را به غروب می رسانم و قبل از تاریکی آسمان خاموش می شوم...؟! این روزها کمتر خوشحالم ، تنها نیستم اما تنهاترین لحظاتم را می گذرانم ، خنده هایم گاهی اوقات بی دلیل شکل می گیرند بر لبانم...خشک می شوند روی صورتم...گاهی در اوج گریه به یاد می آورم که لبهایم خندانند هنوزو با صورتی خیس و لبهایی خندان در شگفت می مانم که : من دیگر انسان نیستم (شعور انسانیت ندارم ) دیگر نیستم ، سوخته ام خاکستری سرد و منجمد این روزها دهانم باز است و چشمانم بسته این روزها آنقدر داغم که نمی فهمم در حال آب شدنم آتشم گاهی آنقدر شعله ور می شود که اطرافیان را در بر می گیرد گرم می کند اما نمی سوزاند... افسوس دیگر نیستم...من نیستم؟! + نوشته شده در 87/02/11 9:12 توسط نیما |
تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری
+ نوشته شده در 87/02/04 19:38 توسط نیما |
يك شب سرد و غمگين بار سفر رو بستي از شهـر من تو رفتـي قلبـ منـو شكستي
به عشق تو لج كردم كشتم تو رو توي قلبم بت تـو رو شكستـم به قتـل عشـق نشستم
هرگز در بـاورم نبود بعـد تو عاشق مي شم به پـاي عشـق تـازه افتـاده صادق مي شم
يــه روز يــه وقتـي دوبـاره عـادت شــده خواستـن تـو بـي وفـا مثـل عبـادت شـده
رفتـم فـراموشت كنـم تـرك آغـوشت كنـم آتش عشق تو نزاشت هميشه خاموشت كنم
يك شب سرد و غمگين بار سفر رو بستي از شهـر من تو رفتـي قلبـ منـو شكستي
از ديـده كه تـو رفتـي از قلبـ من نرفتـي بت خونـه رو شكستـم شكستـه بت پرستم
عشـق اول تـو هستـي عشـق آخـر تو هستي دلي كه با تو خوش بود چه آسون تو شكستي
يك شب سرد و غمگين بار سفر رو بستي + نوشته شده در 87/02/01 14:21 توسط نیما |
شب بود و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم شب غمگینی بود خانه با یاد تو از گل لبریز همه جا پرتو لرزنده ی شمع دوستانت همه جمع عاشقانت همه شاد لیک در جمع عزیزان تو نبودی افسوس ... همه با یاد تو در طیف سرور خانه در گل مستور همه جا لعمه ی نور ! یاد شیرین تو در جمع نشاط ! عکس زیبای تو در جام بلور لیک در جمع عزیزان تو نبودی افسوس ... همه با یاد تو خندان بودند و من "خانه به طوفان داده" در میان همه گریان بودم شمع هم همراه دل من می سوخت و کسی آگه از این راز نبود چه کنم ؟ بی تو در شادی ها بر دلم باز نبود! شمع هم گریان بود لیک ای معنی عشق , اشک دل داده کجا گریه شمع کجا ؟ چه شب تلخی بود , شب تنهایی من من که در بستر غمها بودم من که از اشک غریبانه چو دریا بودم تو ندانی که چه تنها بودم ... کا ش می دانستی شب میلاد غریبت ای یار من به اندازه ی چشم همه مردم شهر گریه کردم در خویش گریه ام بدرقه ی راهت باد شب میلاد تو من بودم و اشک من که از اشک غریبانه چو دریا بودم آه ای معنی عشق تو ندانی که چه تنها بودم ... + نوشته شده در 87/01/11 15:41 توسط نیما |
سلام به همه دوستای خوبم عید نوروز رو پیشاپیش به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم و امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و پیروزی پیش رو داشته باشید. و همچنین سعادت و سلامتی ،سرور و سادگی،سر بلندی و سخاوت ،سر سبزی هفت سین سفره نوروزتان باشد. برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز در ضمن از همه دوستانی که به وبلاگم سر زدن و با نظراتشون منو شرمنده کردن ممنونم امید وارم که در سال آینده بتونم با مطالب بهتری در خدمتتون باشم . + نوشته شده در 86/12/28 10:6 توسط نیما |
دوش مست و بي خبر بگذشتم از ويرانهاي چون كه فارغ گشت از عيشونوش آن مرد پليد + نوشته شده در 86/12/20 13:2 توسط نیما |
تو را به جای همه ی کسانی که نشناختهام دوست میدارم تو را به جاي همهي روزگاراني كه نميزيستهام دوست ميدارم تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشتهام دوست میدارم براي خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود تو را برای دوست داشتن دوست میدارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت تو را به خاطر خاطرهها دوست میدارم برای پشت کردن به آرزو های مهال به خاطر نابودی توهم و خیال تو را بی آنکه دوستم بداری دوست میدارم تورا برای دوست داشتن دوست میدارم تو را به خاطر دود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان برای بنفشیه بنفشه ها دوست میدارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام دوست میدارم برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خاطره ها تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست میدارم اندازه ی قطرات باران اندازه ی ستاره های آسمان تو را اندازه ی خودت، اندازه ی آن قلب پاکت دوست میدارم تو را برای دوست داشتن دوست میدارم + نوشته شده در 86/12/14 8:53 توسط نیما |
+ نوشته شده در 86/12/13 14:0 توسط نیما |
|